اصطلاحات طب سنتی
اصطلاحات طب سنتی
اصطلاحات مربوط به ریختشناسی گیاهان
نجم: رستنی بيساق (بدون تنة عمودی) است كه بر زمين پهن شود، مانند کدو و خیار.
حَشيش: یعنی گياه خشك و شبيه به خشكشده. حشیش به گیاهی اطلاق میشود كه بر روي زمين پهن نباشد و ساق (تنة عمودی) داشته باشد و به حد ثمنش نرسد.
ثمنش: لغت يوناني است. یعنی رستنیهایی که مابين شجر و حشیش باشد. درختچه.
شجر: یعنی درخت. رستنیای است که دارای ساقة خشبي (تنة چوبی) باشد. شجر كامل دارای اجزای نهگانه نباتي است که شامل ثمر، ورق، ليف، صمغ، بزر، قشر، اصل، عصاره، و حبّ است، مانند درخت خرما.
اصل: ریشه (بیخ).
لحاء: ريشههاي باريك رستنیها.
ليف: آنچه از ریشههای اصلی و لحاء رستنیها میرويد و از لحاء باریکتر است.
اصول اربعه: ريشههاي چهارگانه شامل ریشة گیاهان كاسني، كرفس، رازيانه و كبر.
اغصان: جمع غصن است. يعني شاخههای درخت یا گياه شاخهدار.
ورق: برگ.
زَهر: شكوفه، گل.
فقّاح: شکوفه.
اَکليل: به معني تاج است. در رستنیها بهمعنی چتری بودن شکوفه و بار است.
ثمر، ثمره: بار رستنی است، مثل خوشه و ميوه و امثال آن.
باكور: ميوة نوبر. میوة باکور بهترين ميوهها شمرده میشود.
خَمْل: بهمعني پرز است. هر چه شبيه به پرز بر سطح ظاهری رستنیها و دواها دیده شود خمل نام دارد، مانند پرزهایی که روي میوة بِه چشم میخورد.
زَغَب: بهمعنی کرک (اولین موهايي كه بر بدن حيوانات میروید) است. به رستنیها و دواهایی که بر سطح آنها چيزي شبيه به موي تازه بر آمده دیده شود مُزغّب میگویند، مانند به، هلو، شفتالو.
بَزر: بار رستنیها که در غلاف و قشر باشد، مثل خشخاش.
حَبّ: آنچه در ثمر گیاه آشکار و بدون غلاف باشد، مانند گندم و جو.
عُنقود: خوشه نباتات. عناقيد جمع آن است.