تبليغاتX
طب پارسی


طب پارسی

طب سنتی ایران

در بيان بعضي اصطلاحات طبيه متداوله-۲۱

حروف (الواو-الهاء-)

حرف الواو

* وثب * جستن از جاي.

* وثي * گزنده.

* وغر * به غين معجمه زمين سخت.


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1390ساعت 21:37 توسط مینا| |

در بيان بعضي اصطلاحات طبيه متداوله-۲۰

حرف النون

* ناشف *آنچه جذب رطوبات سياله كند اعم از آنكه منافذ او مریي نباشد مثل آهك آب نديده و يا مریي باشد چون اسفنج و ناشف را قحل نيز نامند.

* نبطي * در لغات مراد لغت قومي است و در ادويه مراد گياه خودروي است كه آن را نكشته باشند.

* نجم * نبات بي‌ساق است كه بر زمين پهن شود كه به فارسي بياره گويند.


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1390ساعت 21:18 توسط مینا| |

در بيان بعضي اصطلاحات طبيه متداوله-۱۹

حرف الميم

* مالي * عسل است.

* مالي‌قراطن و ماءالقراطن * ماءالعسل­اند.

* مایع * آنچه ضد جامد باشد و سيلان كند و رقيق القوام باشد.

 


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1390ساعت 21:12 توسط مینا| |

در بيان بعضي اصطلاحات طبيه متداوله-۱۸

حروف (ک-ل)

* كثيرالغذاء * آنچه اكثر مقدار او جزو بدن شود.

* كثیف * به خلاف لطيف و آن چيزي است كه اجزاي او به دشواري قبول انفصال از كيفيت بدني كند و نفوذ در اجزاي بدن به سرعت ننمايد.

* كماد * آنچه گرم كرده بر عضو بندند مثل تكميد به سبوس گندم.

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1390ساعت 21:2 توسط مینا| |

در بيان بعضي اصطلاحات طبيه متداوله-۱۷

حروف (الفاء-القاء)

حرف الفاء

* عنقود * خوشه نباتات و عناقيد جمع آن است.

* فاتر * نيم گرم است.

* فتيله * به معني شافه‌ای كه مخصوص به دبر باشد.

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1390ساعت 19:57 توسط مینا| |

در بيان بعضي اصطلاحات طبيه متداوله-1۶

حروف (العین-الغین) 

حرف العين

* عشب * به ضم اول و سكون ثاني به معني گياه است.

* عصاره * به معني عصير است امّا در آنچه بي‌آتش به هوا و يا به آفتاب منعقد كرده باشند استعمال نمايند.


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1390ساعت 19:40 توسط مینا| |

در بيان بعضي اصطلاحات طبيه متداوله-1۵

حروف ( الضاد-الطاء)

حرف الضاد

* ضماد * آنچه غليظ‌القوام كه مايع و نرم باشد بر عضو بمالند و يا بر او بندند اعم از آنكه موم و روغن داشته باشد و يا نداشته باشد.

حرف الطاء


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1390ساعت 19:32 توسط مینا| |

در بيان بعضي اصطلاحات طبيه متداوله-14

حرف الصاد

* صالحالكيموس * آنچه از او خوني متولد گردد و به همه جهات آنكه اعتدال داشته و سایر اخلاط مخلوط به آن به قدر طبيعي باشد و خلط بد از او بهم نرسد.

* صخريه * زمين سنگستان.

* صفق * به فتح اول و ثاني آبي كه بر ادیم و يا مشك نو بريزند پس زرد گردد و به معني طرف و كنار و در نباتات آنچه چين دار و با زردي و ميل به طرفي داشته مستقيم نباشد مصفق نامند.



ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 21:2 توسط مینا| |

در بيان بعضي اصطلاحات طبيه متداوله-13

حرف الشين

* شامخ * كوه بلند.

* شتر * به فتح اول و كسر ثاني دریدن پلك چشم.

* شجر * نباتي است كه با شاخ خشبي باشد و كامل او آنكه با اجزاء تسعه نباتيه باشد و آن ثمر و ورق و ليف و صمغ و بزر و قشر و اصل و عصاره و حب است مثل درخت خرما.

* شدخ * سر شكستن و فراخي و سفيدي روي است.



ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 20:57 توسط مینا| |

در بيان بعضي اصطلاحات طبيه متداوله-12

حرف السين

* ساحل * كنار دريا.

* سایل * آنچه اجزاء آن در همه جهات حركت كند اعم از آنكه اتصال اجزاء او منقطع شود يا نشود مثل آب و روغنها.

* سباخ * شوره زار.

* سبط * راست بي گره را نامند از مو و غير آن.

 


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 20:54 توسط مینا| |

در بيان بعضي اصطلاحات طبيه متداوله-11

حرف الزاء

* زعوقت * طعم بسيار كريه و مركب از مرارت و ملوحت است.

* زغب * اول مویي كه بر بدن حيوانات برآيد و اسم كيمخت است كه ساغري باشد و در ادويه آنچه بر سطح او چيزي شبيه به موي تازه برآمده باشد مزغب نامند مانند به و هلو و شفتالو.



ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 20:50 توسط مینا| |

در بيان بعضي اصطلاحات طبيه متداوله-10

حرف الراء

 * رادع * آنچه مواد را مانع ريختن به عضو شده اعضا را قابل ورود آن نسازد و ردع مقابل جذب است.

 * رجيع * فضله هضم اول انسان است.

 * رخص * به فتح اول و ثاني به ناز پرورده و در ادويه هر چه نازك و زودشكن باشد.

 


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 20:45 توسط مینا| |

در بيان بعضي اصطلاحات طبيه متداوله-9

حرف الذال

 * ذرور * آنچه سایيده بيمايعي بر عضو بمالند و يا بپاشند.

 * ذفر * بدبوي.

 


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 20:40 توسط مینا| |

ادر بيان بعضي اصطلاحات طبيه متداوله-8

حرف الدال

 * دابق * آنچه به جهت لزوجت كثيفه خود به دست بچسبد مثل دبق.

 * دسم * هر چه زبان و غير آن را نرم سازد و اجزاي آن را منبسط سازد بياحداث حرارت و به فارسي چرب نامند.

 * دلوك * به معني ماليدن است و مراد از آن آنچه از سنونات با انگشت بر دندان و غير آن بمالند.

 


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 20:35 توسط مینا| |

در بيان بعضي اصطلاحات طبيه متداوله-7

حرف الخاء

* خائز * آنچه اجزاء خلط را بهم آورد و غليظ گرداند.

* خروء * سرگين طيور و غيرها است.

* خفيف * به معني سبك و آنچه بر طبع احتمال آن آسان بود و سريعالزوال باشد.



ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 20:33 توسط مینا| |

در بيان بعضي اصطلاحات طبيه متداوله-6

حرف الحاء

* حامض * يعني ترش.

* حاد * به معني تند است و آن مركب از تلخي و حرافت است و فعل آن مثل افعال اجزاي آن است.

* حب * آنچه در ثمر بارز و بيغلاف باشد مثل گندم و جو.



ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 20:13 توسط مینا| |

در بيان بعضي اصطلاحات طبيه متداوله-5

حرف الجيم

* جبر كسر * عضو شكسته را بستن است.

* جرله * به رای مهمله زمين سنگلاخ.



ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 20:9 توسط مینا| |

در بيان بعضي اصطلاحات طبيه متداوله-4

حرف الثاء

* ثقيل * يعني گران و به معني گران آمدن بر طبع كه دير فعل بود و سريعالزوال نباشد.

* ثمر * بار نبات است مثل خوشه ميوه و امثال آن.



ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 20:5 توسط مینا| |

در بيان بعضي اصطلاحات طبيه متداوله-3

حرف التاء

* ترياق * به كسر تاء فارسي ترياك نامند و هرچه در شأن او باشد كه حفظ قوّت و صحت مزاج روح بهحدي كند كه رفع ضرر سم از خود نمايد به اين اسم نامند و گويند ترياق مخصوص به دوايي صناعي است و آنكه افيون را ترياق مي­نامند به جهت حفظ قوّت آن است كه در اين امر با ترياق حقيقي اشتراك دارد.

* تصیفق * آميختن شراب با آب است.

* تصعيد * آنچه به آتش اجزاي آن را صعود فرمايند لطيف آن را اخذ كنند.



ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 19:59 توسط مینا| |

در بيان بعضي اصطلاحات طبيه متداوله-2

 حرف الباء  

* بادزهر * اسم فارسی ترياق است و گويند هر چه دفع سم كند و مصنوع مركب نباشد مخصوص بهاين اسم است.

* باقور * جمع بقر است .

* باكور * نخستين ميوه است كه برسد.



ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 19:42 توسط مینا| |

در بيان بعضي اصطلاحات طبيه متداوله-1

 حرف الالف

* اجام * به معني نيزار است.

* استنشاق * به بيني كشيدن چيزي مايع بود كه بسيار سایل باشد.

* اصل * یعنی بیخ و آن عام است از آن که از شجر باشد يا از گياه.

* اصول اربعه * عبارت از بيخ رازيانه و كاسني و كرفس و كبر است.

 


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 19:36 توسط مینا| |

اصطلاحات طب سنتی

واژه‌ها و اصطلاحات مربوط به طعم‌ها(۳)

چگونگی پیدایش، و ویژگی‌های طعم‌های معتدل در حرارت و برودت:

تأثیر حرارت معتدل در مادّة لطیف آن را دَسِم (چرب)می‌کند. (معتدل‌ترین طعم مفرد)

تأثیر حرارت معتدل در مادّة کثیف آن را حُلو (شیرین) می‌کند. (معتدل مایل به گرم)

تأثیر حرارت معتدل در مادّة معتدل در لطافت و کثافت، آن را تَفِهْ (بی‌مزه) می‌کند. (کمی سرد، و تر)


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 16:4 توسط مینا| |

اصطلاحات طب سنتی

واژه‌ها و اصطلاحات مربوط به طعم‌ها(۲)

چگونگی پیدایش، و ویژگی‌های طعم‌های بارد:

 

تأثیر برودت قوی در مادّة لطیف آن را حامض (ترش) می‌کند. (سردترین طعم مفرد بارد)

تأثیر برودت قوی در مادّة کثیف آن را عفص (گس) می‌کند. (سردی کمتر از حامض)

تأثیر برودت قوی در مادّة معتدل در لطافت و کثافت، آن را قابض می‌کند. (سردی کمتر از عفص)

 


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 15:15 توسط مینا| |

 اصطلاحات طب سنتی

واژه‌ها و اصطلاحات مربوط به طعم‌ها(۱)

 

چگونگی پیدایش، و ویژگی‌های طعم‌های حارّ:

تاثیر حرارت قوی در مادّة لطیف آن را حِرّیف (تند و تیز) می‌کند. (گرم‌ترین طعم مفرد)

تأثیر حرارت قوی در مادّة کثیف آن را مُرّ (تلخ) می‌کند. (گرمی کمتر از حِرّیف)

تأثیر حرارت قوی در مادّة معتدل در لطافت و کثافت، آن را مالح (شور) می‌کند. (گرمی کمتر از مرّ)


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 14:29 توسط مینا| |

اُقحوان  بابونَه گاوچشم

در سوم گرم و در دوم خشك است.

خاصيت درماني:

گرمي بخش، رساننده درمان انواع انسداد است و نوع سرخرنگ آن قابض و مانع سيلان است . تحليل مي برد ليكن در گيرندگي و خشكانيد ن از گُدازندگي قوي تر است . اُقحوان، عرق آور است و اگر روغنش را بر اندام مالند عرق مي آورد. تحليل برنده و لطافت بخش است و دهانه رگ ها را باز مي كند.


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه نوزدهم آذر 1390ساعت 19:49 توسط مینا| |

                                   اقحوان

اسم عربي و به يوناني اديبانس و به فارسي بابونه گاوچشم گويند و فرق آن است كه بابونج تخم دارد و او ندارد و مستعمل گل اوست.

در سوم گرم و در دوم خشك و

  • مسخّن
  • و مقوّي
  • و محلّل

ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه نوزدهم آذر 1390ساعت 19:1 توسط مینا| |

    اقحوان

ماهيت آن:

دو قسم مي­باشد: صغير و كبير.

صغير را به يوناني فليمن و به فارسي بهار گويند و اين نيز دو نوع است:

  • بري
  • و بستاني

و بستانی را شاخ‌هاي باريك و برگ آن شبيه به برگ گشنيز و رازيانه و گل آن زرد و مدور و در اطراف آن برگ‌هاي ريزه سفيد و از گل بابونه بزرگ‌تر و ثقیل‌الرایحه و با اندک تلخی و منبت بری آن کوهستان‌ها و صحراها و بالجمله صنفی از بابونه است و مغشوش به بابونه مي­نمايند


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه نوزدهم آذر 1390ساعت 18:53 توسط مینا| |

     بابونج   

به فارسي بابونه گويند، در جميع اجزاء مثل اقحوان است مگر در گل كه كوچكتر از اقحوان است،

 در دوم گرم و در آخر خشك 

 

  • و لطيف
  • و محلّل بي جذب

ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه نوزدهم آذر 1390ساعت 18:39 توسط مینا| |

                                                      بابونج

 به فتح بای موحده و الف و ضم بای موحده و سكون واو و فتح نون و جيم به فارسي بابونه و در مغرب بابونق نامند.

ماهيت آن:

گياهي است شاخ‌هاي آن سبز و نازك و باريك متشعب و به قدر ذرعي و زياده بر آن و برگ آن ريزه و باريك اندك طولاني و وسط گل آن زرد و اطراف آن برگ‌هاي ريزه سفيد و از گل اقحوان ريزه‌تر و بهترين آن گل ريزه بسيار خوشبوي آنست و عندالاطلاق مراد گل آنست.

طبيعت آن:

در دویّم گرم و در آخر اول خشك.

افعال و خواص گل آن:


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه نوزدهم آذر 1390ساعت 18:38 توسط مینا| |

بابونه

گياهي است كه گل هايش به رنگ هاي زرد، سفيد، ارغواني يافت مي شود و گياهي است مشهور و شناخته شده. از برگ و گل بابونَه قرص مي سازند و ساقه آن را مي خشكانند و نگاه مي دارند . جالينوس فرمايد : قوت بابونَه به قوت گل در لطافت نزديك است . ليكن بابونَه گرم است و گرمي اش همچون گرمي روغن زيتون به حالت اعتدال است . بابونَه اكثراً در زمين هاي خشن و نزديك به كنارهاي زمين مي رويد . در بهار كنده و جمع آوري مي شود.

مزاج:

در اول گرم و خشك است.


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه نوزدهم آذر 1390ساعت 18:32 توسط مینا| |

Design By : Night Melody